ايرج افشار

377

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

من گرفت و رفت پشت ميز نشست و قلم برداشته شروع به اصلاحات كرد . هى از اين طرف و آن طرف خط به اوراق مىكشيد و اين عمل را با سرعتى تمام انجام مىداد . من پيش خود گفتم اى امان تمام زحمات دادگر كه پاى اين نطق كشيده است به هدر رفت . اين مرد عامى در اين نطق بدين شيوايى چه اصلاحى مىتواند بكند و چه تغييراتى مىتواند بدهد . چاره‌اى هم نبود . صبر كردم تا اصلاحات خود را تمام كرد و آن اوراق را به من داد و گفت براى دادگر بفرست كه نطق خود را مطابق اين اصلاحات حاضر و در مجلس ايراد كند . من هم اوراق را گرفته به دفتر خود بازگشتم و بدان صورت نطق مراجعه كردم كه ببينم چه بلايى بر سر اين نطق آورده است . حقيقة حيرت كردم زيرا اين اصلاحات را طورى كرده و خطوط بطلان را طورى كشيده بود كه كأنّه از زير نظر و قلم يكى از بزرگترين نويسندگان زبردست بيرون آمده است . زيرا با همه اصلاحاتى كه كرده بود كوچكترين خللى به ارتباط مطالب و پيوستگى جمله‌ها به يكديگر پيدا نشده بود . واقعا در قريحه و هوشمندى آن مرد عامى متحيّر ماندم . به‌هرحال آن اوراق را با همان حال اصلاح شده فورا براى دادگر فرستاده و نوشتم كه پاكنويس كرده در مجلس فردا قرائت كند . عجب‌تر از اين ، آنكه صبح روز بعد يعنى صبح همان روزى كه مجلس ختم مىشد و بايستى اين نطق اختتاميّه در آنجا قرائت شود همين‌كه به دربار رفتم آمدند گفتند اعليحضرت شما را احضار فرموده‌اند . فورا رفتم . پرسيد نطق دادگر را چه كردى . [ 33 ] گفتم همان ديروز بطورى كه مقرّر فرموده بوديد برايش فرستادم و سپردم كه بر طبق اصلاحاتى كه شده است پاكنويس و در مجلس امروز قرائت كند . گفت خير خير . فورا تلفون كنيد نطق را ايراد نكند و عين آن اوراق قلم‌خوردهء ما را به فوريّت پس بفرستد . من هم با كمال حيرت بيرون آمده و فورا دادگر را كه در مجلس بود پاى تلفون خواستم . گفتند مجلس منعقد است و دادگر در مجلس نشسته و مشغول مذاكره‌اند . گفتم بگوئيد كار خيلى لازم و فورى دارم ، بلافاصله پاى تلفون بيايد . آمد گفتم اين طور فرموده‌اند . گفت نطق را ماشين كرده‌اند و الآن روى ميز من است كه چند دقيقه ديگر قرائت كنم . گفتم قرائت نكنيد و آن اوراق اوليّه را فورا براى من